مسائل ملی – کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن نشریه الکتریکی کانون تورکمن Sun, 05 Jul 2020 18:33:27 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.3.6 /wp-content/uploads/2019/09/favicon-150x150.png مسائل ملی – کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن 32 32 Türkmensähraly Türkmenler we konsulhana açylmak islegi /turkmence/turkmensahraly-turkmenler-we-konsulhana-acnak-aladalary/ /turkmence/turkmensahraly-turkmenler-we-konsulhana-acnak-aladalary/#respond Sun, 05 Jul 2020 18:32:23 +0000 /?p=2815 Demirgazyk gxndogar Eýranda 4 million töweregi Türkmen ýaşaýar. Olar Eýran režiminiň basyşlaryna garamazdan, türkmeniň ýaşaýyş medeniýetini, däp-dessuryny, dilini we ynanç-ygtykadyny saklap galmaga ürç edýärler. Türkmenistan bilen Eýran düwletlerıniň resmi beýnatlarylaryndan mälim bolşuna görä, dost-doganlyga esaslanýan özara bähbitli goňşuçylyk gatnaşygyny saklap gelýär. Ýöne Eýranda ýaşaýan etniki türkmenler täze doglan çagalaryna türkmen atlaryny dakmak, ýurtda öz ene …

The post Türkmensähraly Türkmenler we konsulhana açylmak islegi appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
Demirgazyk gxndogar Eýranda 4 million töweregi Türkmen ýaşaýar. Olar Eýran režiminiň basyşlaryna garamazdan, türkmeniň ýaşaýyş medeniýetini, däp-dessuryny, dilini we ynanç-ygtykadyny saklap galmaga ürç edýärler.

Türkmenistan bilen Eýran düwletlerıniň resmi beýnatlarylaryndan mälim bolşuna görä, dost-doganlyga esaslanýan özara bähbitli goňşuçylyk gatnaşygyny saklap gelýär. Ýöne Eýranda ýaşaýan etniki türkmenler täze doglan çagalaryna türkmen atlaryny dakmak, ýurtda öz ene dillerini resmi aragatnaşyk guraly hökmünde ykrar etdirmek ýaly medeni çäklendirmelere duçar bolup gelýär.

Eýranyň paýtagty Tähranda Türkmenistanyň ilçihanasy bar, ýöne Azatlyk Radiosyna gelip gowuşýan maglumatlara görä, Demirgazyk Eýranda küren tutan etniki türkmenler öz ýaşaýan sebitlerinde Türkmenistanyň konsulhana açmagyny, olar Türkmenistanda ýaşaýan süňk hossarlary bilen gelim-gidimiň ýola goýulmagyny, iki ýurduň arasynda etniki türkmenler üçin wiza düzgüniniň ýeňilleşdirilmegini, Eýranyň Demirgazyk sebitleri bilen Türkmenistanyň söwda gatnaşyklaryny has-da ýygjamlaşdyrmagyny isleýärler.

Azatlyk Radiosynyň Kabuldaky habarçysy Şamerdanguly Myrady Eýranda ýaşaýan Türkmenleriň konsulhana açmak aladalary barada dünýä türkmenlerine giňişleýin gürrüň berdi

https://www.azathabar.com/a/30704972.html

The post Türkmensähraly Türkmenler we konsulhana açylmak islegi appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
/turkmence/turkmensahraly-turkmenler-we-konsulhana-acnak-aladalary/feed/ 0
بمناسبت ۹۷-مین سالگرد اعلام جمهوری تورکمنستان ایران! /statements/bmnasbt-97-min-salgrd-aalam-jmhuri-turkm/ /statements/bmnasbt-97-min-salgrd-aalam-jmhuri-turkm/#respond Tue, 19 May 2020 14:51:19 +0000 /?p=2754 سی ام اردیبهشت ماه سال ۱۳۰۳ /۲۰ ماه می ۱۹۲۴ مصادف است با اعلام جمهوری در تورکمنستان جنوبی می باشد. در این روز بود که رهبران ملت تورکمن در برابر التیماتوم نژادپرستی برگزیده و نورسیده بقدرت توسط استعمار انگلستان که دستیابی به دیهیهم سلطنتی را وابسته به سلب استقلال تورکمن ها بعنوان تنها عضو باقیمانده …

The post بمناسبت ۹۷-مین سالگرد اعلام جمهوری تورکمنستان ایران! appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
سی ام اردیبهشت ماه سال ۱۳۰۳ /۲۰ ماه می ۱۹۲۴ مصادف است با اعلام جمهوری در تورکمنستان جنوبی می باشد. در این روز بود که رهبران ملت تورکمن در برابر التیماتوم نژادپرستی برگزیده و نورسیده بقدرت توسط استعمار انگلستان که دستیابی به دیهیهم سلطنتی را وابسته به سلب استقلال تورکمن ها بعنوان تنها عضو باقیمانده از جنبش های ملی سرکوب شده در ایران می دانست، نه تنها مرعوب و تسلیم نشدند بلکه در اقدامی متحدانه و تاریخی تشکیل جمهوری مستقل خود را اعلام نمودند! شایان ذکر است که این اقدام انقلابی تورکمنها حداقل دو دهه پیشتر از اعلام جمهوری آذربایجان برهبری پیشه وری و جمهوری کردستان برهبری قاضی محمد بوده است.

فراروئی جنبش استقلال طلبانه تورکمنها به حکومتی ملی در آن دوره بازتاب عملی اولین تفکر مستقل سیاسی آنها بدنبال تقسیم سرزمین و ملت واحد تورکمن توسط دو نیروی استعماری روسیه تزاری و انگلستان مابین ایران و روسیه و نقض آشکار حق حاکمییت و تجزیه سرزمین ملتی واحد در سال ۱۸۸۱ بوده است. این امر برهانی بر بازنماندن تورکمنها از تلاش برای حفظ استقلال و هویت ملی خویش بدنبال آن تراژدی ملی و انسانی بوده است. تلاشی ناشی از درک ملت- بودگی که اندیشه آن توسط مختومقلی شاعر و اندیشمند بزرگ تورکمنها بنیان گذاشته شده و پیشروان ملی تورکمنها تا آن عصر این اندیشه را پاس داشته و آگاهی قومی را به آگاهی ملی ارتقاء داده و تعلق به ملت و تاریخ و به فرهنگ ملی تورکمنها را در متن تاریخ جهانی و منطقه ای تعریف کرده بودند.

پایه های مادی و عینی اعلام جمهوری مستقل تورکمن ها در بخش جنوبی سرزمین ما نیز در مقایسه و سیر متفاوت سرنوشت نیمی از ملتمان در آنسوی سرزمین تجزیه شده تورکمن قرار داشت. در بخش جنوبی این سرزمین که ضمیمه خاک ایران شده بود، که بقول پری آندرسون در کتاب تبارهای دولت استبدادی. ص ۶۴۴ “حریض ترین و بی مسلک ترین و بی فکرترین” حکومتها فرمانروائی میکردند که تنها در تلاش مداوم برای نقض استقلال داخلی و سلب هویت و مالکیت ملی تورکمنها بر سرزمین خود، باجگیری و غارت و برده سازی از ملتی آزاد و مفتخر به ملیت و فرهنگ خود بوده اند. اما، در آنسو در سهمیه استعماری روسها از سرزمین تورکمنها، از سال ۱۸۹۵ میلادی کتابخانه و تئاتر ملی ایجاد و از سال ۱۹۱۱ با شناسائی رسمی زبان ملی تورکمنها، کتابهای درسی بزبان خود آنها چاپ و در مدارس جدیدالتاسیس که تا آن زمان در کل ایران وجود خارجی نداشته تدریس شده و تا انقلاب اکتبر-۱۹۱۷- چندین روزنامه بزبانهای روسی و تورکمنی انتشار می یافت و تورکمنها شاهد مظاهر مدرنیته ای بودند که استعمار روس به ارمغان آورده بود. ولی تورکمنصحرا را حکام مرکزی ایران به وادی خاموشی علم و معرفت تبدیل کرده و سعی در فروبردن هرچه بیشتر آن به دوران قرون وسطی داشتند. در چنین کشوری که که در تاریخ به اتراق گاه طبیعی استبداد معروف بود، هیچ ملتی افقی روشن برای خود و نسلهای آینده خویش نمی توانست متصور باشد و داوطلبانه به طرح اجباری دولت- ملت سازی استعمار انگلیس تنها توسط یک قوم در آن تن در بدهد!

با سرکوبی جنبش استقلال طلبانه تورکمنها با بیرحمی و شقاوتی کم نظیر توسط ارتش تا دندان مسلح حکومت مرکزی با ایجاد تفرقه در صفوف مبارزان تورکمن با جلب سفلگانی خائن به ملت و هویت ملی خویش، روند پر درد و رنج استحاله هویت ملی و غصب و غارت سرزمین تورکمنها نیز آغاز گردید. از سوی دیگر با تسخیر آخرین دژ جنبش های ملی در ایران یعنی تورکمنستان جنوبی، زمینه برای تحقق تصور بغایت ضد ملی و شوونیستی مبتنی بر ایجاد ایرانی یکپارچه که بنیاد آن تنها بر یک نژاد و یک زبان، یک فرهنگ و دین و بدون هیچ درآمیختگی با عنصر “بیگانه” یعنی ملتهای غیرفارس و در مقام برآیند تمامی آنها دولتی بشدت متمرکز با تعریفی “قومی-زبانی” از مفهوم هویت ملی و ملت فراهم گردید.

در حالیکه در آن دوره ایران در مقام یک کشور، گوناگونی ملی و فرهنگی و زبانی آن آنچنان آشکار بود که حتی تابه امروز نیز برتری طلبان نژادی فارس نتوانستند آنرا به ضرب هیچ تاریخسازی جعلی و با تکیه بر تمامی توان دولتی و نیروی سرکوب سلطنتی و فقاهتی بپوشانند و هیچ دولتی نیز تاکنون نتوانسته گریبان خود را از حل مسئله ملی این ملتها در ایران برهاند!

در ذیل اسنادی از اعلام جمهوری تورکمنستان در ایران و روند سرنگونی و سرکوبی آن توسط قشون جرار رضاخانی به نسلهای امروز و به نواده های این قهرمانان ملی ارائه میگردد تا این تجربه تاریخی را بعنوان وارث مبارزات ملی پدران خود مورد ارزیابی و چراغ راه آینده خود قرار دهند:

گرامی باد تمامی جانباختگان تورکمن در راه استقلال و حاکمیت ملی

کانون فرهنگی- سیاسی خلق تورکمن

۲۰ ماه می ۲۰۲۰

مقاله: اسنادی در رابطه جنبش جمهوری خواهی ایران

jemhuriyet 94 yaş

The post بمناسبت ۹۷-مین سالگرد اعلام جمهوری تورکمنستان ایران! appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
/statements/bmnasbt-97-min-salgrd-aalam-jmhuri-turkm/feed/ 0
جرگلان،منطقه ای فراموش و تجزیه شده از تورکمنصحرا! /national-issues/jrglan-mntqh-aii-framush-u-tjzih-shdh-az/ /national-issues/jrglan-mntqh-aii-framush-u-tjzih-shdh-az/#respond Wed, 13 Nov 2019 00:18:25 +0000 /?p=2201 فرش دو روی ابریشمی بعنوان گل سرسبد صادرات ایران تنها در یک منطقه از کشور تولید شده و بعنوان نفیس ترین اثر هنری مزین کننده کاخ ها و خانه ثروتمندان در جهان مشتاقان زیادی را دارا می باشد. تیز پاترین، زیبا ترین و اصیل ترین اسب در ایران که میادین اسب دوانی را به تسخیر …

The post جرگلان،منطقه ای فراموش و تجزیه شده از تورکمنصحرا! appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
فرش دو روی ابریشمی بعنوان گل سرسبد صادرات ایران تنها در یک منطقه از کشور تولید شده و بعنوان نفیس ترین اثر هنری مزین کننده کاخ ها و خانه ثروتمندان در جهان مشتاقان زیادی را دارا می باشد.

تیز پاترین، زیبا ترین و اصیل ترین اسب در ایران که میادین اسب دوانی را به تسخیر خود در می اورند، توسط مردان این زنان هنرمند که مولد کم نظیر ترین قالی در جهان هستند، پرورش داده میشوند!

با این وجود کمتر کسی نه تنها در جهان بلکه در خود ایران نیز نام این منطقه را می شناسد ونه کمترین اگاهی از زندگی نکبت بار این دستهای هنرمند و این استادان پرورش اصیل ترین اسب در ایران دارد. این منطقه فراموش شده و تجزیه شده از تن تورکمنصحرا و ضمیمه شده به استان من دراوردی “خراسان شمالی” در منتهی الیه این استان و هم مرز با جمهوری تورکمنستان در شهرستانی تحت عنوان “راز و جرگلان” قرار دارد. مرکز “بخش جرگلان” نیز نه یک شهر بلکه روستایی بنام “یکه سعود پایین” استکه صحیح ان “یکه سوود” به معنای تک درخت سرو و نه به معنای مسخره “سعود تنها” میباشد!

با تقسیم بندی جغرافیایی نامربوط به ریشه های اتنیکی و فرهنگی مناطق ملی در ایران از یکسو، تورکمنصحرا بعنوان سرزمین واحد تورکمنها در ایران مابین سه استان مازندران، گلستان و خراسان شمالی تقسیم و منطقه جرگلان نیز به استان خراسان شمالی ضمیمه شده است. از سویی دیگر عدم طرح داده های اتنیکی در پرسشهای اماری سرشماری و مجاز نبودن پژوهشهای مستقل در مورد نسبت جمعیتی مناطق ملی در کشور نمیتوان اماری دقیق از تعداد نفوس ان ذکر نمود.

حکومتهای مرکزی در ایران هیچگاه تنها به تجزیه مناطق ملی و قطعه قطعه کردن سرزمین و جمعیت این مناطق بسنده نکرده و به مناطق تجزیه شده از سرزمین مادری انها نیز بعنوان “مستعمرات داخلی” مرکز می نگرند.

بنابراین در غارت و چپاول و در بی حقوقی کامل این مناطق نیز همانند سرزمین مادری انها ابایی بخود راه نمی دهند و یکی از نمونه های بارز و دردناک ان نیز منطقه جرگلان استکه بغیر از تولیدات کم نظیر فوق،بر اساس پژوهشهای باستانشناسی اولیه، از دوره پیش از تاریخ (هزاره سوم قبل از میلاد) از نقاط مسکونی فلات ایران بوده است. از اثار مهم تاریخی فراموش و متروک شده ان نیز ارگ تاریخی “الما دوشن” و ” تپه ارگ بالا” متعلق به دوران اشکانیان میباشد. مجموعه این اثار باستانی و دیگر اثار ارزشمند تاریخی پراکنده که بیانگر هویت و مالکیت ملی تورکمنها در این منطقه میباشند بجای حراست و ثبت انها بعنوان میراث فرهنگی و اشنا ساختن مردم دیگر مناطق ایران و جهان با انها جهت جذب توریسم، همه ساله توسط صدها هزار رأس دام غیر بومیانیکه توسط سپاه پاسداران اسکورت مسلحانه گشته و به مراتع این منطقه جهت ییلاق هجوم می اورند، لگدمال و تخریب شده و بعد از چندین ماه اطراق در این منطقه در پشت سر خود بیابانی بی اب و علف را تا سالی دیگر باقی میگذارند!

منطقه جرگلان برای ساتراپهای وارداتی رژیم به استان خراسان شمالی حکم بچه ای سر راهی و نا خواسته ای را دارد که در عین غارت و سلب هویت ان از طرق گوناگون، همه چیز را باید از ان دریغ بکنند. سد “چندیر” که همانند دیگر سد سازی های بی رویه و فله ای رژیم بر روی رودخانه اترک بنا شده است نه تنها بهره ایی برای جرگلانی ها ندارد بلکه بسیاری از روستاهای ان بهمراه خود جرگلان با مشکل بزرگ اب شرب مواجه بوده و بسیاری از روستاهای اطراف ان هنوز نیز از اب لوله کشی بی بهره هستند.

از لحاظ درمان و بهداشت نیز بغیر از یک درمانگاه کوچک در کل جرگلان هیچ درمانگاه و زایشگاهی وجود نداشته و تنها درمانگاه موجود نیز فاقد دکتر متخصص بوده و محوطه ان به محلی برای اسطبل مبدل شده است. در منطقه جرگلان برای مجموعه روستاهای ان تنها یک خانه بهداشت محقرانه ای وجود دارد و از دندانپزشکی و امثال ان نیز خبری نیست!

در یک کلام فقر وفلاکت از در ودیوار فرسوده جرگلان میریزد و بیکاری و اعتیاد در ان بیداد کرده و بر صادرات قالی های ابریشمی دوروی زیبای ان مهاجرین جویای کار و صدور بهترین سیس ها (مربیان) اسب به مرکز افزوده شده است! راههای هرچند سابقا فرسوده  مواصلاتی جرگلان نیز با روستاها و شهرهای همجوار بعد از سیل اخیر از حیث انتفاع خارج شده و با رها شدن انها توسط مسئولین مربوطه به حال خود، ارتباط جرگلان با دنیای خارج از خود با مشکلات زیادی روبرو شده است. قطع مداوم برق در این منطقه به مساله ایی عادی مبدل شده و تیرهای انتقال ان انقدر فرسوده هستند که یک نسیم صبحگاهی نیز منجر به قطع برق میگردند. دام های دامپروران این منطقه که معیشت اصلی مردم را تشکیل میدهند در جریان سیل اخیر تلفات و خسارات زیادی را متحمل شده اند، اما برای احیای دامپروری در این منطقه نه حق بیمه ایی به دامپروران تعلق گرفته و نه وامی سهل الوصول به انها داده میشود!

حکایت جرگلان بعنوان منطقه ایی تجزیه شده از تورکمنصحرا هرچند حکایتی جدا از خود ان نیست، اما در ان زندگی متوقف و غیر قابل تحمل شده ست. طبیعی استکه از غارتگران و به فلاکت کشندگان جرگلان و کل تورکمنصحرا نمیتوان امیدی برای اندکی توجه به وضعیت ساکنان ان و به ابادانی این منطقه داشته و انتظار رفع تبعیض ملی و ارتقای انسان تورکمن به سطح انسانهای درجه یک و برابر حقوق با ملت حاکم شده بر کشور را از انها داشت. رهایی ملی از این همه حقارت و ذلت، فقر و فلاکت و بی حقوقی ملی وشهروندی، ادامه مبارزه با عاملان تبهکار ان و مشارکت در بر پایی ایرانی ازاد و دمکراتیک، فدرالی و لاییک و تلاش برای احیای سرزمین ملی و واحد ملت تورکمن به پهنای جغرافیای تاریخی، فرهنگی و زبانی ان است!

کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

The post جرگلان،منطقه ای فراموش و تجزیه شده از تورکمنصحرا! appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
/national-issues/jrglan-mntqh-aii-framush-u-tjzih-shdh-az/feed/ 0
ایران؛ بازمانده یک امپراتوری با ساز و کار استعمار داخلی /national-issues/airan-bazmandh-ik-ampraturi-ba-saz-u-k/ /national-issues/airan-bazmandh-ik-ampraturi-ba-saz-u-k/#respond Thu, 26 Sep 2019 16:57:05 +0000 /?p=1714 بی اعتمادی میان ملیت های غیرفارس و ملیت غالب به گونه ای است که این ملیت ها – به ویژه در آزربایجان و کردستان – در دو رویداد تاریخی که می توانست به سرنگونی رژیم بیانجامد با مناطق مرکزی فارس نشین همراهی نکردند؛ یکی در خیزش ملیونی جنبش سبز تهران و أصفهان و شیراز در …

The post ایران؛ بازمانده یک امپراتوری با ساز و کار استعمار داخلی appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
بی اعتمادی میان ملیت های غیرفارس و ملیت غالب به گونه ای است که این ملیت ها – به ویژه در آزربایجان و کردستان – در دو رویداد تاریخی که می توانست به سرنگونی رژیم بیانجامد با مناطق مرکزی فارس نشین همراهی نکردند؛ یکی در خیزش ملیونی جنبش سبز تهران و أصفهان و شیراز در سال ۱۳۸۸ و دیگری قیام توده های مردم در بیش از صد شهر ایران در دی ماه ۱۳۹۶. رژیم از این شکاف برای ادامه وجود خویش بهره می گیرد زیرا کوشش های تاکنونی جهت هماهنگی میان این دو گروه – به رغم فشارهای بی سابقه تاریخی وارد بر رژیم-به نتیجه نرسیده

امپراتوری، واژه ای ست لاتینی به معنای لغوی قدرت و حکومت. اما در حوزه سیاست، طبق فرهنگ واژگان آکسفورد به معنای

« مجموعه گسترده ای از کشورها و مناطقی است که از سوی یک طبقه الیگارشی یا کشوری مستقل بر آن حکومت می شود». نیز فرهنگ واژگان کولینز، امپراتوری را چنین تعریف می کند:

« شماری از مللی که ویژگی های گوناگونی دارند و یک فرمانروا یا کشوری مشخص بر آنها چیرگی دارد».

پارسیان در بازه زمانی (۵۵۰ق م – ۲۲۰ ق م) امپراتوری هخامنشی را تشکیل دادند که طبق توالی تاریخی، هشتمین و برحسب مساحت، دهمین امپراتوری جهان بود. پس از سقوط پارت ها، امپراتوری ساسانی (٢٢۴م-۶۵١م) شکل گرفت که از نظر مساحت، درعرصه جهانی در ردیف چهاردهم جای می گیرد. وطبق گفته تاریخنگاران ایرانی این دو امپراتوری از نوع کنفدراسیون بودند که از ایالت ها و کشورهای مستقل تشکیل می شدند.

پس از فتوحات اسلامی و سقوط امپراتوری ساسانی تا پیدایش امپراتوری صفوی در سال ۱۵۰۲ م، هیچ امپراتوری پارسی سر بر نیاورد؛ یعنی خلال نهصد سال پس از اسلام چیزی به نام کشور پارس یا ایران وجود نداشت. و می دانیم که واژه ایران تا سال ۱۹۳۴م به عنوان نام رسمی کشور رواج بین المللی نداشت و عرب ها و غربی ها آن را با نام امپراتوری پارس یا پرشیا می شناختند. در تاریخ نگاری های فارسی، ما نام این امپراتوری را اغلب با نام خاندان های فرمانروای آن می شناسیم تا با نام ایران؛ همانند سلسله ساسانی، سلسله صفوی یا سلسله قاجار.

در قرن دوازدهم میلادی، در دوره سلجوقیان، اصطلاح ممالک محروسه، Protected Domainsاو Protected Countries وارد ادبیات سیاسی و اداری فارسی شد تا این که در قرن  شانزدهم میلادی نام رسمی امپراتوری صفوی گردید.

امپراتوری صفوی شامل چهار مملکت بود: عربستان، گرجستان، لرستان و کردستان. گرجستان در سال ۱۸۱۳ طبق عهدنامه گلستان از امپراتوری قاجار جدا شد و از آن پس، این امپراتوری، مملکت های عربستان، لرستان، کردستان، آذربایجان، گیلان و خراسان را در بر گرفت و نیز ایالت هایی نظیر اصفهان، کرمان، فارس و..

در قرن نوزدهم، ایالت هرات و خانات قفقاز نظیر داغستان، آذربایجان، ارمنستان و سرانجام در قرن بیستم، بحرین – که ایران ادعای مالکیت آن را داشت – از این کشور جدا شدند. از این رو در طول دویست و اندی سال گذشته، ما گواه جدا شدن مملکت ها و ملت هایی از امپراتوری پارس بوده ایم. از ویژگی های امپراتوری ها در طول تاریخ، پیوستن ملت ها و کشورهایی به آنها یا جدا شدن شان از آنها بوده است.

نظام سیاسی – اداری مملکت های ایران تا انقلاب مشروطه (۱۹۰۶-۱۹۰۹) ادامه داشت و این نام پس از آن انقلاب وارد قانون اساسی مشروطیت هم شد. این مملکت ها نشان می دهد که ایران، تک کشور و تک ملیت نبوده بلکه یک امپراتوری شامل چند ملت و مملکت بوده که گاه به شکل کنفدراسیون و گاه به شکل فدراسیون سنتی اداره می شده است. و این کشور به رغم تغییر نام آن از ممالک محروسه به مملکت شاهنشاهی و سپس جمهوری اسلامی، و برانداختن حکومت های این مملکت ها – که تا آغازهای قرن بیستم وجود داشتند – هنوز یک امپراتوری است یا به عبارتی بازمانده یک امپراتوری است.

مملکت عربستان (خوزستان کنونی ) یا امیرنشین محمره یکی از مهمترین این مملکت ها به شمار می رفت. فرمانروای این مملکت، شیخ خزعل بن جابر از استقلال داخلی برخوردار بود.

چرا می گویم ایران یک امپراتوری است و نه دولت – ملت؟

دولت – ملت، کشوری است که در آن اکثریت مردم به هویت مشترک خود آگاه و از فرهنگ مشابه برخوردارند. در کشور- ملت، مرزهای جغرافیایی با مرزهای سیاسی همگون است و اساسا آرمان این کشور – ملت، دربرگرفتن ملتی است با تبار و سنت های یکسان. این، یکی از تعریف های دولت – ملت یا کشور- ملت است.

در ایران، هویت مشترک فراگیر وجود ندارد، بلکه مرزهای فرهنگی و زبانی وجود دارد که با مرزهای سیاسی مطابقت ندارد و به جای آن، مرزهای پارسی، ترکی آزربایجانی، کردی، عربی، بلوچی، ترکمنی و لری وجود دارد.

رضا شاه پهلوی طی شانزده سال فرمانروایی خویش (۱۳۰۴-۱۳۲۰) کوشید تا با قلع و قمع، هویت زدایی، پارسی سازی و کوچاندن اجباری ملیت ها و تغییر مملکت ها به استان ها، اساس کشور- ملت ایران را بنیاد نهد. فرزندش محمدرضا پهلوی مخلوع نیز راه پدر در پیش گرفت. جمهوری اسلامی که بر اثر انقلاب این مردمان در بهمن ۵۷ به منصه ظهور رسید، تغییر چندانی در آن روش های سرکوب آمیز پدید نیاورد، بلکه با سبعیت بیشتر با این ملیت ها – که فرصتی برای بازیافت حقوق تاریخی شان پیدا کرده بودند – برخورد کرد.

ما طی نود سال گذشته، گواه نافرمانی این ملت ها علیه فرمانروایی ملت غالب بوده ایم که به شکل قیام های منطقه ای تبلور یافت. به گونه ای که در بازه زمانی ۱۳۲۴- ۱۳۲۵، شاهد برپایی جمهوری کردی مهاباد و حکومت خودمختار آذربایجان بودیم. نیز در سال های آغازین انقلاب، وضع در مناطق غیرفارس نشین، انفجارآمیز و پرتنش بود. ایران پس از رکودی نه چندان طولانی، طی دو دهه گذشته، شاهد جنبش های مدنی، سیاسی و مسلحانه در بلوچستان، کردستان، عربستان (خوزستان) و آزربایجان بوده است که نشانگر نقش خلق های غیر فارس در کشمکش سیاسی کنونی و آینده ایران است.

سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرد که طی بازه زمانی ۲۰۱۰-۲۰۱۸ تعداد ۱۱۸ زندانی سیاسی در ایران اعدام شده اند:

۶۵ زندانی سیاسی کرد (۵۵٪)

۲۹ زندانی سیاسی بلوچ (۲۵٪)

۱۵ زندانی سیاسی عرب (۱۳٪)

وبقیه یعنی ۹ زندانی سیاسی فارس (۹٪)

این به معنای آن است که سهم اعدام ها برای جامعه فارس زبان – که بر فرهنگ و سیاست کشور چیرگی دارد و حدود پنجاه در صد از جمعیت کشور را تشکیل می دهد – ۷٪ است، در حالی  که سهم ۲۹٪ از جمعیت کشور ( کرد و بلوچ و عرب ) ۹۳٪  اعدام ها بوده است.

سازمان عفو بین الملل اخیرا اعلام کرد، نیمی از زندانیان سیاسی ایران، کرد هستند. نیز زندانیان عرب حدود یک هشتم و زندانیان بلوچ، یک هشتم و زندانیان ترک هم حدود یک هشتم هستند. یعنی اکنون هفت هشتم یا ۵/۸۷٪ کل زندانیان سیاسی ایران از غیرفارس ها هستند که برای حقوق ملی شان مبارزه می کنند. اگر این پدیده را با اکثریت چپگرایان زندانی دوره شاه مقایسه کنیم و اگر پدیده های دیگری چون پیکار کنونی این ملیت ها را به آن اضافه کنیم، به اهمیت نقش خلق های غیر فارس در ایران کنونی و آینده پی خواهیم برد.

ما حتی در همان به اصطلاح یک هشتم جامعه فارس زبان نیز عناصری از زندانیان غیر فارس را هم می بینیم که به سبب مشارکت در اعتراضات عمومی زنان، کارگران، دانشجویان و دیگر لایه های اجتماعی، زندانی شده اند. اما جهان، صدای ملیت های غیر فارس را کمتر می شنود زیرا که پارسیان، لابی نیرومندی در غرب دارند و در دو عرصه پوزیسیون و اپوزیسیون بر اغلب رسانه های داخلی و خارجی چیره اند.

در واقع آن چه اکنون از پیکار مردمان غیر فارس می بینیم تنها راس کوه یخی است و فراموش نکنیم که میان مرکز پارسی و پیرامون نا پارسی یک نسبت مستقیم وجود دارد و هر وقت اولی سست می شود، دومی نیرو می گیرد و عکس آن نیز درست است.

گره مبارزه با رژیم ایران

بی اعتمادی میان ملیت های غیرفارس و ملیت غالب به گونه ای است که این ملیت ها – به ویژه در آزربایجان و کردستان – در دو رویداد تاریخی که می توانست به سرنگونی رژیم بیانجامد با مناطق مرکزی فارس نشین همراهی نکردند؛ یکی در خیزش ملیونی جنبش سبز تهران و أصفهان و شیراز در سال ۱۳۸۸ و دیگری قیام توده های مردم در بیش از صد شهر ایران در دی ماه ۱۳۹۶. رژیم از این شکاف برای ادامه وجود خویش بهره می گیرد زیرا کوشش های تاکنونی جهت هماهنگی میان این دو گروه – به رغم فشارهای بی سابقه تاریخی وارد بر رژیم – به نتایج ملموسی نرسیده است.

به نظر می رسد، جایگزین ممکن جهت الغای امپراتوری و تصفیه استعمار داخلی، همانا تقسیم ثروت و قدرت میان ملیت چیره و دیگر مولفه های ملی زیر ستم با برپائی یک نظام نامتمرکز فدرال است که قرن ها پیش از پیدایش مساله ملی در اوایل قرن بیستم، به شکلی سنتی در ایران رواج داشت.

هم اکنون کوشش ملیت های غیرفارس به طور همزمان با پیکار لایه های گوناگون اجتماعی – نظیر کارگران، زنان، دانشجویان و روشنفکران و دیگر پایمال شدگان شرایط دشوار اقتصادی – علیه رژیم ایران انجام می گیرد. آیا این کوشش ها جهت برپایی یک نظام سکولار، دموکرات و فدرال در ایران در هم می آمیزند؟ پرسش اساسی همین است.

  • متن سخنرانی در لیگ بین المللی صلح و حقوق بشر در ژنو به تاریخ ۱۹/۹/۲۰۱۹

یوسف عزیزی بنی طرف

 

The post ایران؛ بازمانده یک امپراتوری با ساز و کار استعمار داخلی appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
/national-issues/airan-bazmandh-ik-ampraturi-ba-saz-u-k/feed/ 0
اول مهرماه، روز آغاز سلب هویت ملی از نوباوگان غیر فارس! /statements/aul-mhrmah-ruz-aghaz-slb-huit-mli-az-nub/ /statements/aul-mhrmah-ruz-aghaz-slb-huit-mli-az-nub/#respond Sat, 14 Sep 2019 04:54:45 +0000 /?p=1661  با آغاز سال تحصیلی در اول مهرماه، میلیونها دانش اموز با فرهنگ و زبان، دین و مذاهب گوناگون در ایران پای در مدارس فرسوده با حداقل امکانات و با نازلترین سطح اموزش، میگذارند. دنیایی ناآشنا و بیگانه برای نوباوگان اقلیت های ملی با معلمین و معممینی با زبانی متفاوت با زبان کودکی انها که وظیفه …

The post اول مهرماه، روز آغاز سلب هویت ملی از نوباوگان غیر فارس! appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
 با آغاز سال تحصیلی در اول مهرماه، میلیونها دانش اموز با فرهنگ و زبان، دین و مذاهب گوناگون در ایران پای در مدارس فرسوده با حداقل امکانات و با نازلترین سطح اموزش، میگذارند. دنیایی ناآشنا و بیگانه برای نوباوگان اقلیت های ملی با معلمین و معممینی با زبانی متفاوت با زبان کودکی انها که وظیفه اصلی انها سلب هویت ملی و ختنه زبان مادری و مشابه سازی این نوباوگان با کودکان ملت حاکم است! در این کارخانه های کلون سازی بنام مدارس، این کودکان از همان ابتدا با تنفر از دیگر ملتها و ادیان و پرخاشگری علیه غرب و مدرنیته، امریکا و اسرائیل، جنگ طلبی بجای همزیستی و تعامل و احترام به همبودهای انسانی دیگر و تقدس مرگ و شهادت و خرافه بجای زندگی، شادابی و پرسندگی آشنا میگردند.

حکایت اموزش بزبان مادری در این مدارس نیز، داستانی است بدرازای یک قرن ممنوعیت و تلاش سیستماتیک دولتی و میل شهوانی شوونیسمهای حاکم وقت در این اطراق گاه طبیعی مستبدین نژاد پرست بیماردرمخالفت لجوجانه با این خواست طبیعی و اولیه اتنیکهای ایرانی. در تعقیب این سیاست از اوایل بقدرت رسیدن نماینده فکری پان ایرانیستها، یعنی پهلویها توانستند تحت عنوان “تحکیم وحدت ملی” از دویست زبان و گویش موجود تا سال ۱۳۳۲ تعداد ۱۲۵ زبان و گویش را  ( مجله فرهنگ ایران، فروردین ماه، شماره یک) نابود بسازند! سیاست زبان کشی و آسسیمیله سازی تا زمان انقلاب با تصوری از ایرانی یکپارچه و ناب، بی هیچ درآمیختگی ان با عنصر “بیگانه” با جعل تاریخ ادامه یافته و برای پالودن ایران از وجود “زبانهای بیگانه” تمامی امکانات و بروکراسی دولتی و آموزشی بکار گرفته شد!

با عروج فقهای شیعه بر سریر قدرت، کنشگران سیاسی و مدنی ملتها و اقوام تحت ستم، جهت خاتمه دادن به دهه ها  زبان کشی و گنوسیسم فرهنگی به پهنای مناطق پیرامون ایران با خواست هویت طلبانه خود بپا خواستند. نمایندگان این قربانیان هلوکاست فرهنگی در ایران، در آن دوره(سال ۱۳۵۸) با اتحادی مثال زدنی در تشکلی سراسری بنام “شورای همبستگی خلقها” گرد امدند که در این تشکل ملت تورکمن را زنده یاد توماج نمایندگی میکرد. از دستاوردهای این تشکل تحمیل اصل پانزده قانون اساسی، در ارتباط با حقوق دانان مسئول تدوین قانون اساسی و با بعضی از اعضای “شورای خبرگان”، در اوج جنبش های هویت طلبانه تورکمنصحرا و کردستان و …. بود.!، رژیم در عین مصادره این اصل بنام خود برای فریب دمکراتیک و اکثریت گرا جلوه دادن قانون اساسی خود هیچگاه تن به اجرای ان نداده و وعده دروغین اجرای چهاردهه ای ان تنها برای جمع آوری آراء در آستانه هربار به اصطلاح انتخابات آن در مناطق ملی کاربرد دارد.

امروزه به این فریب و هلوکاست زبانی و فرهنگی رژیم، آپارتاید دینی نیز افزوده شده و در بیستم شهریورماه، “محسن حاج میرزایی” وزیر آموزش و پرورش رژیم اعلام داشته اند که: “اگر دانش اموزان اظهار کنند که پیروان دیگری  بجز ادیان رسمی کشور هستند و این اقدام انها به نوعی تبلیغ محسوب میشود، تحصیل انها در مدارس ممنوع است”!

بنظر میرسد سران رژیم اسلامی، علیرغم تلاش جنون امیز خود در ارتکاب زبان کشی و اعمال هلوکاست فرهنگی در حق اتنیکهای غیر فارس در مناطق ملی، به نتایج مطلوب خود در تورکمنصحرا دست نیافته اند. ازاینرو رژیم از سال ۲۰۱۶ طرح ظالمانه جدیدی به برنامه زبان کشی در میان تورکمنها افزوده است. در این راستا، معاون اموزش ابتدایی اموزش و پرورش استان گلستان “فرج الله رزاقی” پرده از این نقشه شوم رژیم خود برداشته واظهار داشته بودند که : “۸۰۰۰ دانش اموز دو زبانه بدو ورود به دبستان در گلستان آموزش می بینند” وبنا به گفته وی، این کلاسهای هلوکاست زبانی پیش دبستانی برای کودکانی استکه “بزبان مادری صحبت میکنند”! یعنی کودکانی به دبستان راه میابند که نااشنا به زبان مادری خود و متکلم به زبان فارسی باشند. یعنی زبان کشی توسط رژیم شوونیسمی اسلامی در تورکمنصحرا تا گهواره فرزندان تورکمن نیز بسط یافته است!

کارنامه سیاه جمهوری اسلامی در تداوم هلوکاست زبانی و هویت زدایی راسیستی در میان ملتها و اقوام غیر فارس در ایران، تماما بیانگر آنستکه آینده سازان و حاملان و استمرار دهندگان هویت ملی ما به مغاک نابودی کامل کشانیده میشوند. بنابراین، یگانه راه نجات نسلهای اینده ما از کشیده شدن هرچه بیشتر به پرتگاه نیستی ملی نه در تکرار گدایی اموزش بزبان مادری توسط لابی های ان در داخل و خارج از جلادان زبان ملی خود، بلکه در مقاومت و مبارزه با آن و تلاش جهت بدست اوردن حق تعیین سرنوشت خود در یک ایرانی عاری از استبداد و شوونیسم، دمکراتیک و فدرال است!

کانون فرهنگی – سیاسی خلق تورکمن

۱۲ سپتامبر ۲۰۱۹

۲۳ شهریور ۱۳۹۸

 

The post اول مهرماه، روز آغاز سلب هویت ملی از نوباوگان غیر فارس! appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
/statements/aul-mhrmah-ruz-aghaz-slb-huit-mli-az-nub/feed/ 0
ترمینولوژی ملت و مسائل ملی از زبان دکتر ضیاء صدر /national-issues/trminuluzhi-mlt-u-msayl-mli-az-zban-dktr/ /national-issues/trminuluzhi-mlt-u-msayl-mli-az-zban-dktr/#respond Thu, 05 Sep 2019 15:36:08 +0000 /?p=1596 فرق بین قوم و ملت چیست؟ ـ این سئوال را در دو سطح می توان مطرح کرد و لذا دو جواب مختلف خواهد داشت: سطح علمی و سطح سیاسی.   الف ـ در سطح علمی به علت آنکه احتمالا جزو معدود کسانی هستم که در رشته کشاورزی تطبیقی در فرانسه تحصیل کرده ام و رساله …

The post ترمینولوژی ملت و مسائل ملی از زبان دکتر ضیاء صدر appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
فرق بین قوم و ملت چیست؟

ـ این سئوال را در دو سطح می توان مطرح کرد و لذا دو جواب مختلف خواهد داشت: سطح علمی و سطح سیاسی.

 

الف ـ در سطح علمی

به علت آنکه احتمالا جزو معدود کسانی هستم که در رشته کشاورزی تطبیقی در فرانسه تحصیل کرده ام و رساله ام نیز راجع به تحولات روستایی در ایران مثال همدان از آغاز تا ۱۹۸۲ بوده است، با ایران، از طریق زمین و روستاهایش که کلید فهم ایران سنتی بود آشنا شدم. روستاییان این سرزمین فرزندان ایلات و پدران شهرنشینان این سرزمین اند. برای تعریف قوم و ملت از نظر علمی باید نخست ایل را فهمید. من جزوه کوچکی تحت عنوان ” کثرت قومی و هویت ملی ایرانیان ” نوشته ام که در سایت tribun.com سوئد و bayqush.ca   و  kitab evi هست و نیز جداگانه در ایران (انتشارات اندیشه نو ) چاپ شده است (البته با کمی سانسور!) به طور خلاصه:

 

۱ــ ایلات: مردمانی هستند با همبستگی تباری ـ خونی و با اساطیر خاص خود که فولکلور و زبان (و ادبیات) شفاهی غنی دارند و عموماً به دور از کتابت هستند.

 

تمام تاریخ ایران تاریخ مهاجرت و اسکان (روستانشین شدن) ایلات است و مرکز مبادلۀ دهات هم به شهرهای سنتی مبدل شده است. شاهنشاهان و پادشاهان ایران نیز یک تعریف بیشتر نداشتند و آن: خان نظامی ایل حاکم بود. با سه استثنا که دلیل قاعده است و نه نقیض آن : غزنوی، صفویه و پهلوی.

 

۲ــ اقوام: مردمانی هستند که هویت تباری ایلی آنها به سبب اسکان ایل مادر، به تدریج فراموش شده و هویت سرزمینی جای آن را گرفته است.

 

در فرهنگ قومی، اسطوره و ادبیات شفاهی فولکلور ایلی، جای خود را به زبان فاخر ادبی و کتابت شده می دهد و دین که در واقع قانون گزاری در عصر سنت و در شهرها است، جای اساطیر ایلی را میگیرد.

 

نام استانها و ایالات و ولایات و مناطق قدیم (پیش از رضاشاه) همگی از نام ایلاتی است که در ییلاق قشلاق خود، نیمه ساکن و ساکن شده، ده نشین گشته و خان ایل در شهر مرکزی، نقش شاه محل را بازی می کرد و خان نظامی ایل حاکم هم شاهنشاه یا پادشاه کشور بود.

 

کسانی که هویت قومی می یابند به جای آن که مثل یک فرد ایلی، به تبار ایلی یا کاستی خود را ارجاع دهند به سرزمین (شهر یا ایالت/ استان) ارجاع داده که در آن، در دوران سنتی دین و زبان هم مشخص می شد و هویت فرهنگی افرادی که هویت قومی یافته اند را مشخص می کرد.

 

مثلا به جای آنکه بگوید من داریوش از ایل پارس، طایفه پازارگاد و عشیرۀ هخامنش هستم، می گوید: کرمانشاهی هستم (شیعه و کرد هم هستم) و سنندجی (سنی و کرد) می شود. تبریزی (ترک و شیعه) هست و شیرازی فارسی زبان و شیعه است و. . . در مورد پایتخت و شهرهای مهاجر پذیر (مذهبی و تجاری) فرد به ریشه اجدادی خود هم اشاره می کرد.

 

۳ــ هویت ملی و مفهوم ملت: عمر واژه ملت، که نخستین بار در معنی مدرن آن به کار رفته است تقریبا ۲۳۱ ساله است (از تالیف کتاب دوران ساز “ثروت ملل” آدام اسمیت) که همزمان بود با نوشته شدن اعلامیه استقلال آمریکا به وسیلۀ جفرسون و همکاران در ۱۷۷۶ که سیزده سال بعد با آغاز انقلاب کبیر فرانسه در ۱۷۸۹ به نوشته شدن حقوق بشر منجر شد. در اعلامیه استقلال آمریکا “ما ملت آمریکا ” به کار رفته است. و با توجه به این موضوع، من به سلیقه خود ملت را که لاجرم مدرن است چنین تعریف می کنم:”ملت گروه بزرگی از اجتماع انسانی است که افراد آن با آگاهی و در جو تفاهم و آزادیهای قانونی و برابری انسانی، با اراده زیست جمعی با هم، بر روی سرزمین معینی زندگی می کنند و دارای شرایط لازم ملت اند که عبارت است از: داشتن پایتخت معینی که تحت حاکمیت دولت مستقل خودی قرار دارد؛ دولتی که بنابه قوانین مصوبۀ نمایندگان آن ملت، به اداره و دفاع از آن سرزمین در برابر بیگانگان و حفظ منافع ملی افراد آن کشور موظف بوده و در عین حال، نمود ِفرد فرد مردمان آن سرزمین محسوب می شود.

 

از این رو به نظر می رسد تولد مفهوم ملت و ملی (در نسبت به آن) با ظهور جامعه سرمایه داری صنعتی و در نتیجه “انسان اقتصادی”  Homo Economicus (در برابر انسان مؤمن و دین باور،یا متعلق به یک تبار اسطوره ای)، جامعه سیاسی و مدنی، و دولت مدرن، وابسته، همزمان و مترادف است.”

 

لذا به طور خلاصه شرایط لازم ملت بودن عبارتند از: پول، پرچم، و دولت مستقل داشتن که در پایتخت از مرزهایش با گمرک و نیروهای انتظامی و ارتش دفاع می کند و در سازمان ملل متحد برای دولت آن ملت یک کرسی با رأی برابر اعطا می شود، اما شرط کافی و ماهوی ملت شدن که یک روند و پروسه است طولانی است. ملت و جامعه مدنی مدرن از لحاظ محتوا به درجۀ رشد آزادیهای قانونی و برابری انسانی و حقوقی همه ی افراد یک کشور مربوط است. این آزادی های قانونی و برابری انسانی وحقوقی، به تدریج با رشد مردمان و گاه در تقابل با دولتها، نهادینه شده و امروزه با عنوان کلی “حقوق بشر” مشهور خاص و عام شده است و ناظر به: اصل برابری :

ـ برابری تباری ـ نژادی (در معنی رنگ پوست و فنوتیپ آن)

ـ برابری دینی ـ عقیدتی که از آن به سکولاریسم وشکل کامل آن لائیسیته می توان نام برد.

ـ برابری جنسی: زن با مرد در احراز مقامهای اجتماعی.

ـ برابری سیاسی وحقوقی شهروندان.

و نیز اصل آزادی: وجدان، ادیان و عقاید سیاسی، زبانها و بیان است.

 

حاشیه نشینی و عدم برابری حقوقی بخشی از شهروندان به دلیل تبار و نژاد، رنگ پوست (آپارتاید افریقای جنوبی قبل از ماندلا)  و نیز سبب دین (که از ۱۳۵۷ تاکنون در ایران شاهدش هستیم) و یا زبان (که از ۱۳۰۴ یعنی شاه شدن رضاخان پهلوی تا امروز) و بالاخره به سبب جنسیت (زن بودن) بیانگر آن است که ما با دولت و ملت مدرن سروکار نداریم بلکه اگر موضوع تبعیض و حاشیه نشینی مقوله نژاد (در معنی فنوتیپ آن یعنی رنگ پوست و قیافه ظاهری) و تبار و کاست مربوطه باشد (کاست آخوند در ایران و  . . .) ما با “ایل ـ ملت” طرف هستیم. آنان که دعوای نژاد موهوم آریایی هیتلری هنوز برایشان کهنه نشده، مدعیان ایل ملت در ایران هستند. و اگر وسیله تبعیض، دین و زبان باشد چنان که هم اکنون در ایران وجود دارد، ما با “قوم ـ ملت” سر و کار داریم.

ملت مدرن با دو اصل آزادی و برابری انسانی برای حفظ منافع ملی تعریف می شود اگر چنانچه گمرکات بین دو ملت برداشته شود و پولشان یکی گردد (منافع ملی یکی می شود) در آن صورت آن دو کشور از لحاظ ملت مدرن یکی می شوند (چنان که در اروپا شاهدیم) و مقوله های دیگری که به پیش از ظهور ملت مدرن تعلق داشتند (زبان، دین، آداب و رسوم، قیافه ظاهری و . . .) همگی در سر جای خود باقی می مانند و در درون ملت اروپا متحول می شوند.

 

با این نگرش ما در ایران هنوز به مرحله نهادینه شدن ملت مدرن نرسیده ایم:

 

ــ وقتی نابرابری جنسی و آپارتاید جنسی حاکم است نمی شود ملت مدرن بود.

 

ــ وقتی زبان مادری دو سوم اهالی کشور از نظر آموزش ابتدایی در مدارس ممنوع است امکان ندارد که ملت مدرن ظهور کند.

 

ــ زمانی که “مذهب” “حقه” ی شیعه اثنی عشری، سیاسی شده یعنی “خمینیسم” حاکم بر روابط اجتماعی است، سخن گفتن از ملت مدرن بی معنی است.(”حقه” یعنی بقیه ناحق اند، همچنان که زبان رسمی یعنی بقیه غیررسمی هستند…)

 

به این نکته نیز اشاره کنم که تمدن سرمایه داری صنعتی ماهیت اقتصادی ـ سیاسی دارد لذا این تمدن با هیچ تمدن سنتی که ماهیت ایمانی ـ عقیدتی دارد نمی تواند گفت و گو داشته باشد. آنچه “رژه گارودی” تحت عنوان گفت و گوی تمدنها مطرح کرد و هنوز ریاست آن را در فرانسه به عهده دارد و “هانتینگتون” موضوع جنگ فرهنگها را پیش کشید، به نظر می رسد که چون این دو “تمدن” از یک جنس نیستند نمی توان آنها را جمع جبری کرد، و مثل جمع لیتر با متر کار به جایی نمی رسد.

 

اگر فرهنگهای دینی اصول تمدن سرمایه داری صنعتی را پذیرفتند در آن صورت انباشت سرمایه و انباشت سرمایه انسانی (مغزها) در آنجا باعث شکوفایی این تمدن می شود: از اروپای غربی و امریکای شمالی و استرالیا و زلاند نو گرفته تا ژاپن و کره جنوبی و تایوان برسد به سنگاپور و مالزی مسلمان و اسرائیل یهودی و … وگرنه در نبود آزادی بیان و زبان و ادیان و برابری انسانی شهروندان، سرمایه مالی و انسانی فرار می کنند و جامعه به قوم ملت و حتی ورطه ایل ملت سقوط می کند و دچار توحش قوم ــ ملت و بدتر از آن بربریت ایلی ــ ملت می شود چنان که در جمهوری اسلامی شاهدش هستیم.

 

ب ـ در سطح سیاسی

 

وقتی ژئوپلتیک منطقه و جهان تغییر کرده است (پایان کمونیسم شوروی) ما نمی توانیم به قول دهخدا با گفتن “انشالله گربه است” خود را به بی اعتنایی بزنیم.

 

وقتی هفت میلیون نفر از همزبانان و هم تباران من آذربایجانی، تبدیل به ملت ــ دولت جمهوری آذربایجان شده و در سازمان ملل متحد عضو گردیده و تمام شرایط ظاهری ملت را، مثل کشور و ملت ایران و سایر ممالک منطقه دارا می باشند، مگر می شود به مردمان پیشرفته آذربایجان قوم و تیره و… گفت.

 

وقتی جلال طالبانی (کرد عراقی)، رئیس جمهور کشور عراق شده است “قوم و تیره” نامیدن کردان مانند ترکان آذربایجانی، دشمن تراشی است زیرا اغلب گویندگان فارسی زبان متوجه نیستند که دارند به مخاطبشان اهانت می کنند.

ــ وقتی اعراب ساکن خوزستان که خود آنجا را “اهواز” می نامند، می بینند که ۸۰ درصد ثروت کشور از سرزمین آنها در می آید و حتی مجلس “دکتر احمدی نژاد” بودجه ۵/۱ درصد را هم تصویب نمی کند و در آنسو، در دوبی، امارات، کویت و . . . می بینند همزبانان و هم تباران آنها در چه وضعی زندگی می کنند، انتظار دارید به خاطر لفظ “ایران، یا زبان فارسی و مذهب شیعه” به قول سعدی: بنشینند و صبر پیش گیرند!

 

ــ وقتی جمهوری ترکمنستان تشکیل شده و دولت کنونی مانند حکومت پهلوی زمین های آنها را می گیرد و با کوچ دادن زابلی ها به جنگ قومی دامن میزند و اختلاف می اندازد تا حکومت پر از تبعیض و جنایت خود را چند روزی هم که شده جهت غارت منابع ملی ادامه دهد.

 

ــ وقتی در بلوچستان همانند کردستان هیچ صنعت و رفاهی وجود ندارد و علاوه بر ممنوعیت تحصیل به زبان مادری، جز با گلوله، رژیم هیچ جوابی به حل مسائل (ملی) (در رساله عملیه های خود) ندارد، شما هموطنان فارس چه راه حلی برای بلوچها پیشنهاد می کنید. انتظار دارید نبینند و نفهمند که از بلوچ های ساکن پاکستان فدرال نخست وزیر انتخاب میشود.

 

به راستی بایستی طرحی نو در اندازیم وگرنه زمین ما شکافته و تکه تکه خواهد شد. این پیش بینی را من آرزو نمی کنم، اما همبستگی ما (اقوام، ملیت ها یا ملل) محکوم در ایران، با ملت، ملیت یا قوم فارس بیش از همبستگی یک زن و مرد در موقع ازدواج عاشقانه (و نه سوداگرانه) شان نیست. همچنان که هر انسان خانواده دوست و عاقلی، با طلاق مخالفت می کند، اما طرفدار حق طلاق است، من نیز به عنوان یک فدرالیست طرفدار استقلال ملت یا ملیت یا اقوام محکوم در ایران نیستم، اما از حق استقلال طرفداری می کنم چنان که جهان متمدن طرفدار آن است. آنها خود را استقلال طلب می نامند که یک انتخاب سیاسی است و شما آنها را تجزیه طلب می نامید. کمی به حرف آنها گوش بدهید. تنها به قاضی (که آن هم خودمان هستیم) نرویم که راضی برمی گردیم، ولی گفت وگو جای خود را به پیشداوری مذهبی و سیاسی می دهد که به کلی دور از واقعیت است. “استقلال طلبان یا تجزبه طلبان”، عموما افراد شریف و با صداقتی هستند که دیگر از به خود آمدن رهبران و طرفداران و حامیان آپارتاید زبانی و انحصارطلبی آنها مأیوس و خسته شده اند و نمی خواهند صدای فارسی بشنوند و روی فارسی زبان را ببینند. باور کنید که آنها قربانیان ستم هشتاد و دوساله در ایران هستند که هیچ مهر و صداقتی از طرف مقابل جز فحش و تهمت و تهدید و قهر ندیده و نشنیده اند.

 

لذا از لحاظ سیاسی اگر به مردمان فرهنگهای محکوم قوم و همه را اقوام بگوییم دشمن تراشی کرده ایم. اگر هم ملت به آنها بگوییم باعث نفاق و تشدید دشمنی است. ما اعضا “کنگره ملیت های ایران فدرال” ملیت را در مفهوم زیر ملت sous- nation به کار می بریم.

 

اما تاکید می کنم فارس ها باید خود را تعریف کرده و بنابه اصل برابری شهروندان همان تعریف را به بقیه هم جاری بسازند. اگر ملت فارس هستند ما هم ملت ترک و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن و لر  . . .هستیم. و اگر قوم و تیره و ملیت اند ما نیز همانیم. با نام ایران (که نام سرزمینی است و به یکسان به عنوان ملک مُشاع به همۀ ساکنان آن تعلق دارد) نمی شود اکثریت ساکنان را بی هویت کرد! آنها می گویند ما پاسپورت ایرانی داریم، اما ملتی به نام ایران وجود خارجی ندارد، بلکه به طور مشخص ترک و فارس و کرد و عرب و لر و بلوچ و ترکمن و مازندرانی و گیلانی و … وجود دارد که ساکن سرزمینی بنام ایران هستند.

 

اهالی آذربایجان قوم اند یا ملت؟

ــ گمان میکنم تا حدی به این سئوال در جواب مفصل خود راجع به فرق قوم و ملت اشاره شد و اینجا تکرار میکنم:

ــ فارسهای ایران باید خود را تعریف کنند. هر اسمی آنها داشته باشند ما هم همان هستیم. اگر قوم فارس اند ما هم قوم ترک و کرد و عرب و لر و بلوچ و ترکمن و … هستیم، اگر ملیت یا ملت اند ما نیز همانیم.

اما اگر مدعی شوند که ما تنها ملت ایران هستیم و هیچیک خود هویتی دیگری نداریم یا همگی مرجوع به نژاد موهوم آریائی میباشیم، در این صورت به آنها به چشم شیادان سیاسی نگاه میکنیم که بازگوکننده ی عقایدی هستند که امتحان جنایت و جهالت خود را به نام “نازیسم” نیم قرنی است داده و اینان هنوز در خواب احیاء آن، نه در کشور تک زبانی آلمان، که در کشور ایران هستند که جزو ده کشور کثیرالملله جهان در سازمان ملل متحد است.

 

چگونه می شود مسئله قومیت ها را به صورت مداوم مطرح کرد تا بالاخره به یک نتیجه رسید؟

ــ اول باید نتیجه را تعیین کرد و بعد مسئله را مطرح ساخت.

آیا می خواهیم پروژه ای برای همزیستی ساکنان کشور ایران تهیه کنیم که ناشی از ساخت و بافت واقعی و کنونی آن بوده و منطبق و جوابگوی نیازهای امروزی و واقعی آن باشد.

 

یا پروژه ای از پیش ساخته و “وحی شده ای” وجود دارد که مو هم لای درزش نمی رود و باید مردم را با زور با آن سازش داد. ایران کشوریست میان دو دریا، و محل مهاجرت و اسکان و عبور مردمان گوناگون از آغاز تاریخ (حدود ۱۲ هزار سال پیش) تاکنون بوده است. در اینجا نه نژاد خالص که مورد ادعا است گیر می آید، نه ممکن است مثل گوشت چرخ کرده همه را یکسان سازی کرد (ما هم نمی گذاریم). اینجا زمانی سیستم شاهنشاهی یعنی حکومت فدرال سنتی داشته است که در برابر سیستم پادشاهی (حکومت متمرکز) و نیز “هر که شاهی”(ملوک الطوایفی) قرار می گیرد. از زمان سلجوقیان تا اوایل رضاشاه هم نامش “ممالک محروسه” است یعنی کشورهای حراست و حفظ شده در برابر تهاجم خارجی. مطرح کردن مسئله قومیت یا ملیت ها و یا ملتهای ساکن در کشور ایران، به معنی مطرح کردن راه حل های مطلوب و منطبق با ساخت و بافت ایران می باشد. پیشنهاد می کنم صفحه ای در شهروند به این امر اختصاص یابد و تاریخچه ایلات و اقوام مهاجر به فلات ایران را در آن با نقد و انتقاد مطرح سازند و اشتباه را مرجوع شمارند.

 

من سعی کردم به توصیه شمس تبریزی به مولانا در این نوشتن عمل کنم. مولوی می گوید:

 

خوشتر آن باشد که سر دلبران     گفته آید در حدیث دیگران.

 

و شمس جواب می دهد:

 

گفت بی پرده، برهنه بی عدول    فاش گو، رنجم مده ای بولفضول

 

 

تفاوت ترک، آذری و آذربایجانی چیست؟

ــ ترکی: زبانی است که بزرگترین شاخه زبانهای پیوندی یا پسوندی است. و پنجمین زبان دنیا از نظر جمعیت است (بعد از چینی، انگلیسی، هندو و اسپانیایی) و به شاخه های شرقی (کاشغری و قرقیز) شمالی (کازاخ) (که غیر از قزاق است) میانی (ازبک و ترکمنی) و غربی (آذربایجانی و استانبولی ترکیه) از لحاظ جغرافیایی تقسیم می شود. از نظر زبان شناسی، ترکمنی با دو زبان ترکی آذربایجانی و ترکی ترکیه از یک گروه اند.

 

تاریخچه خود زبان ترکی بنابه اسناد چینی به امپراتور “مَته” پسر “تومان خان” در دویست سال قبل از میلاد می رسد که امپراتوری هون را بنیاد نهاد، و در نام جیحون(جی هون) و سیحون (سی هون) و هـونگری (مجارستان) به یادگار مانده است.

 

ــ آذربایجان: نام مکان جغرافیایی است که از نام قومی به نام آتروپاد یعنی نگاهدارندگان آتش (آتشبان) گرفته شده و نام خود را نظیر سایر مناطق به سرزمین مورد سکونت خود داده است: مانند بلوچستان، خوزستان، لرستان، گیلان، طبرستان، دیلمان و . . . سابقه آتروپادها را در موقع آمدن اسکندر می دانند و به جای قوم (به فرد) منسوب می دارند، اما از الواح ایلامی تخت جمشید که به همت خانم هاید ماری کُخ استخراج و توسط آقای دکتر پرویز رجبی و ویراستاری آقای ناصر پورپیرار به فارسی درآمده، از وجود این قوم مطلع می شویم که در صفحه ۶۳ از آنها به Athrovapati (اترواپاتی) یا آتش بان نام برده شده است. اما مولف به دلیل نامعلوم در صفحه ۴۰ آنها را “آتش ریز” و در همان صفحه ۶۳ “آتش بر” نوشته و تنها در صفحه ۸۷ است که در متن کتاب آنها را آتشبان می نامد.

 

لذا آذربایجان نام مکان جغرافیایی است که زمانی گوتی ها (۲۲۰۰ ق. م) و سپس مانناها (۱۱۰۰ ق. م) و اورارتوها (۸۰۰ ق. م) و نیز آسوریها با تهاجمات خود همواره در آنجا وجود داشتند. تاریخ از زمان آمدن آتروپادها خبر ندارد، اما از کتاب ماری کخ وجود آنها به نظر من در زمان داریوش در آذربایجان و به عنوان مامور مذهبی در سراسر امپراتوری محقق به نظر می رسد.

هر کسی از آن به بعد با هر زبانی در این سرزمین ساکن بوده خود را آذربایجانی محسوب داشته و امروزه ما، طبیعتاً اقوام پیوندی زبان گوتی، ماننا و اورارتو را هم متعلق به تاریخ آذربایجان محسوب می داریم، همچنان که تمام سلسله های قبل از ایلخانان مغول و حداکثر پیش از ساسانی را به نام امروزی کشورمان، پادشاهان ایران محسوب می داریم(ولی آنها خود را ایرانی نمی نامیدند و دیگران ــ رومی ، یونانی و عرب ــ  نیز با نام ماد و پارس و کسری ــ معرب خسرو ــ کشور ما را مینامیدند). در حالی که تنها سلسله ای که خود را رسما پادشاه ایران نامیده ایلخانان (فرزندان هلاکو) هستند. نام “اران” و “ان ـ اران” (غیر اران) کتیبه های معدود ساسانی نیز حدود و ثغورش نامعلوم است، زیرا قلب آن ایران (تیسفون) در عراق فعلی قرار داشت که تحول یافته ی سلوکیه قدیم و عهد تمدنهای آسوری، بابلی، اکدی و سومری بود. “ایرانِ” شعرایی چون فردوسی و نظامی هم قابل گفت وگو نیست. خوزستان، مازندران، سیستان جزو ایرانِ فردوسی محسوب نمی شود!

همچنان که بلوچهای دراویدی که براهوئی ها یادگار آنها هستند ساکنان اصلی این کشورند ولی زبان اغلب آنها امروزه جزو زبانهای تحلیلی شده است. بر همین قیاس با مهاجرت ترکان سلجوقی و پیش از آن با مهاجرت و هجوم اقوام ترک خزر (که بعد در ۷۴۰ میلادی به دین یهود گرویدند) آذربایجان ترک زبان شده ولی نام آن یادگار آن قوم ناپدید شده در تاریکی هزاره ها است. امروز آذربایجانی یعنی ترک زیرا که ساکنان غالب آن دیار ترک یعنی ترکی زبان هستند.

 

ـ آذری: آذر مخفف محذوف آذربایجان است و با یای نسبت به اهالی آن اطلاق می شود. در ترکیه هنوز هم (آذری ترکی و آذری تورکجه سی) یعنی ترک آذری و ترکی آذری می  گویند و هیچ حساسیتی برنمی انگیزد. در فرهنگ محمد معین نیز برخلاف نوشته کسروی، آذری را به همان معنی بالا و به معنی ترکان آذربایجانی به کار برده است.

زنده یاد کسروی کتاب آذر یا زبان باستان آذربایگان را در ۱۳۰۴ یعنی زمان روی کار آمدن رضاشاه نوشته و چاپ کرد و در ۱۳۰۹ به قول خود، “آن دفتر را با افزودن یادداشتهای جدید به گونه ی دیگری انداخت” و به چاپ رسانید که فعلا این کتاب ایدئولوژیک، به کتاب مقدس و در عین حال به آلتِ توجیه فرهنگ کشی مبدل  شده است. به نقد کوتاه آن در “بنیاد فرهنگ آذربایجان ایران” تورنتو پرداختم و در سایت   www.bayqush.ca  البته به ترکی آذربایجانی قابل شنیدن است.

نام آن کتاب نادرست، و نیز تالیف آن کاملاً جنبۀ سیاسی داشته است و سعی کرده که لباس “علمی” به آن بپوشاند:

ـ زبان باستانی آذربایجان، زبان گوتی، ماننا و اورارتو و آتروپادها است. “عصر باستان” با حمله اسکندر تمام می شود. زبان مورد ادعای کسروی یادگار دورۀ عصر میانه (اشکانی) است.

ـ جنبۀ سیاسی داشتن آن از آنجا پیدا است که کسروی در ۱۳۰۱ مقالاتی به عربی در مورد ترکی آذربایجانی در مجلۀ العرفان به عربی می نویسد و در آن صراحتاً می گوید: اکثریت جمعیت ایران را ترکها تشکیل داده و آنها از آسیای مرکزی با خانواده خود به آذربایجان مهاجرت کرده با اهالی قاطی شده و بر آنها به علت کثرت غلبه یافتند و مدعی می شود که “ترک زبانان ایران فرزندان ترکهایی هستند که در زمانهای باستانی از ترکستان جهت پیدا کردن پناهگاه و چراگاه مهاجرت کرده اند و فاتحین ایران گشته اند و در سراسر آن پخش شده اند و هر جا که اراضی وسیعی بود ساکن شده اند و در طول زمان با اهالی ادغام شده و با آنها ازدواج کرده اند. عادت، لباس و مذهب آنها را قبول کرده اند. اگرچه زبان ترکی را حفظ کرده اند و حالا فرزندان آنها به همان زبان ترکی صحبت می کنند.”

 

بالاخره کسروی که هم فارسی و هم عربی و هم ترکی را از لحاظ گرامری و صرف و نحو، نیک می دانست به مقایسۀ مختصر این سه زبان پرداخته و در هشت مورد برتری گرامری و غنای لغوی ترکی را بر فارسی و حتی عربی متذکر می شود: (آن زمان بی خبر از محاکمه اللغتین امیرعلیشیر نوائی بوده است).

 

مقالۀ العرفان ـ در سال ۱۹۲۲ (۱۳۰۱) هـ.. ش نوشته شده و توسط پروفسور “اوان ــ زگال” به انگلیسی و به همت پرفسور محمدعلی شهابی شجاعی به فارسی ترجمه شده و با مقدمۀ آقای رضا همراز منتشر شده است. پس از نوشتن آن، و در واقع کسروی بعد از روی کار آمدن رضاشاه، و رواج آریایی نژادی و فارسی گرایی، او می خواست در این کتاب ثابت کند که: اصل و نژاد مردم آذربایجان هر چند اندکی مخلوط شده، اما زبان اصلی آنها آذری بوده و بایستی ترکی را رها ساخته و با توجه به اصل آریایی زبانی (آذری) خود، برای حفظ وحدت ایران، همه فارسی زبان شوند. او این عقیدۀ فاشیستی را در دفاعیات خود از “سرپاس مختاری” و “پزشک احمدی” (که در پرچم روزانه و هفتگی ۱۳۲۲ـ۱۳۲۱) چاپ شده و در ۲۰۰۴ ـ ۱۳۸۳ انتشارات خاوران تجدید چاپش نموده آشکارا بیان می کند. (صفحه ۸۱):

 

“این آرزوی ایرانیانست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همۀ زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در اینجا ایستاده ام زبان مادرزادی من ترکی بوده، ولی همه می دانند که چه کوشش هایی به کار می برم که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کردی برافتد. ارمنیان اگر از مایند (یعنی آریایی هستند) باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند.”

 

آیا انتظار دارید نام “آذری” و “زبان آذری” که یادآور توجیه سرکوب هشتاد و دو ساله است حساسیت برنیانگیزد. درست به این دلیل است که واژۀ ” آذری ” کسروی حساسیت همۀ ترکان آذربایجانی را برمی انگیزد. او علاوه بر آنکه آگاهانه ” تجاهل العارف ” کرده (زیرا مطالب العرفان سه سال قبل از کتاب آذری او نوشته شده است)، در ضمن گفتنی است که دشمنی آشکار او با زبانهای مادری غیرفارس، در واقع ریشه در تعریف نادرست او از ملت داشت. او گمان می برد که ملت مدرن را زبان و تاریخ و نژاد پدید می آورد.

 

(سرنوشت ایران چه خواهد بود، صفحات ۵۹ و ۸۷) تصحیح همین قلم. مدعی است که “ما امروزه بهترین راه برای شناختن نژاد یک توده، زبان ایشان را می شناسیم” (کتاب آذری کسروی، صفحه ۳۹) و تالیف کتاب “آذری یا زبان باستان آذربایگان” به این خاطر است که نشان دهد، این مورد استثناء است و تغییر زبان دلیل تغییر نژاد نیست: (اصطلاح ترک زبان شده ایم نه ترک نژاد)!

 

از نظر “معناشناسی” کتاب پا در هواست، و در برابر یک نقد منطقی نمی تواند از خود دفاع کند. من از کوششهای بی ثمر در تعریف ملت مدرن از زبان و تاریخ و نژاد و … بی اختیار به یاد جملۀ ” اتوهان” فیزیکدان آلمانی می افتم که گفت: “ماوراالطبیعه چون جستجوی گربۀ سیاهی است در اتاقی تاریک که در آن اصلاً گربه ای وجود ندارد.” اساسا ملت مدرن ربطی به این مقولات ندارد.

 

علاوه بر آن سخنرانی در  www.bayqush.ca  در مورد ارزش علمی کتاب “آذری یا زبان باستان آذربایگان” کسروی میتوان به نوشتۀ ارزنده و تحقیقی دکتر فرهاد قابوسی (اخبار روز، آوریل ۲۰۰۷) تحت عنوان ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان رجوع کرد.

مردم آذربایجان در شورش اول خرداد سال گذشته با شعار هویت طلبانه ی “هارای هارای من تورکم” و نیز با شعار مترقی “اوز دیلینده هر کسه/ گرک السون مدرسه”، “اوز دیلینده مدرسه/ گرک السون هر کسه” (در زبان مادری خود مدرسه/ باید باشد برای هر کس) و تورک دیلی رسمی السون: زبان ترکی باید رسمی شود (ممنوع نباشد) و … در واقع جواب کسروی و مریدان و پیروان امروزی او را یکجا دادند. اما به قول مولانا:

 

چشم باز و گوش باز و این عما     حیرتم در چشم بندی خدا

 

به نظر شما چرا رسانه ها به مسئله خرداد گذشته و زندانیان فعال آذربایجانی نمیپردازند؟

ــ فلاسفه قدیم میگفتند:”عدم وجدان دلیل عدم وجود نیست”. سکوت رسانه ها، واقعیت را که در حال جوشیدن و بالا آمدن است نخواهد کُشت. آذربایجانیهای بدبین و مأیوس از فارسی زبانان و رسانه های فارسی زبان، معتقدند که آنها سیاست تحقیر، نادیده گرفتن و انکار و گاه اهانت را از دورۀ پهلوی به ارث برده اند. آنها هم گاه همگی فارس های افراطی را “خسته به معنی مریض روانی” تلقی میکنند. اما به نظر من از یکسو مسئله به قصور آذربایجانیها در تأسیس مطبوعات و ارتباطشان با مطبوعات فارسی زبان مربوط است، و از سوی دیگر به نبودن گفت وگوی عاری از پیشداوری ارتباط دارد. ما به تهمت زدن، انگ زدن و زودرنجی معتاد شده ایم. طاقت تحمل منطق مخالف را نداریم که یکی از تعریف های دمکراسی و فرد دمکرات است.

 

در ضمن برای “گشودن گره از جبین” به قول حافظ باید بگویم : لطفا بروید از مطبوعات و رسانه ها بپرسید که چرا سکوت کرده اند؟!

 

شما خواستار فدرالیسم هستید و آذربایجان به عنوان بخشی از ایران برای شما مطرح است و به طور مشخص با تجزیه طلبی مخالفید. درست است؟

 

ــ من طرفدار فدرالیسم آنهم از نوع جمهوری اش هستم. طبیعتا آذربایجان نیز با ارادۀ خودخواسته مردم آن نظیر دیگر ملت ها، ملیتها، اقوام و به قول بعضی “تیره ها”! میتواند جزئی از ایران فدرال آینده باشد. ایران دوستی من از ایرانی دوستی من سرچشمه می گیرد، ایرانیان واقعی، آنچنانکه هستند و خود را میشناسانند و نه آنچنانکه “قیم”ها و “ولی”های داخلی و خارجی مدعی شان میباشند.

 

فدرالیسم برای من وسیله و راهی است برای دمکراسی.

فدرالیسم برای من نه به شکل حکومت (جمهوری و سلطنت) مربوط است و نه به محتوای حکومت(دمکراسی، دیکتاتوری و توتالیتاریسم) ارتباط دارد، زیرا ما هم جمهوری و سلطنت فدرال داریم (سوئیس و بلژیک و کانادا) و هم فدرال توتالیتر (چین و شوروی سابق) و فدرال دیکتاتوری (روسیه کنونی و پاکستان) و فدرال دمکرات (هند، کانادا، آلمان، آمریکا و …) داریم. فدرالیسم در واقع نه شکل و نه محتوای حکومت است، بلکه نوعی سازماندهی غیرمتمرکز اجتماعی است برای تقسیم قدرت، به خاطر بقاء دمکراسی یا رسیدن به آن با حفظ خودخواسته یکپارچگی.

 

در کشوری مثل ایران که موزائیکی از اقوام و ملل بوده و هست، مسلماً از تمرکز به دمکراسی نمیشود رسید. فدرالیسم نیز الزاماً به دمکراسی میتواند نرسد. بسته به رهبران و وجود افراد دمکرات در رهبری سیاسی جامعه است. من “قیم”و حتی “وکیل” آذربایجانیها نیستم هرچند بسیاری به من اعتماد دارند. ما در “کنگره ملیتهای ایران فدرال” جمع شده ایم تا با تمرین دمکراسی بتوانیم “ایرانی فدرال” به وجود آوریم. البته به عنوان یک فرد، من بقاء ایران آزاد و دمکرات و فدرال را بر تجزیه آن صراحتاً ترجیح میدهم. دود آن به چشم ما (همه تیره ها، اقوام، ملیتها و ملل ایران) خواهد رفت و گرمایش نصیب دیگران خواهد شد. به علاوه عصر ناسیونالیسم های آغاز قرن بیستم گذشته و روند جهانی شدن سرمایه مرزها را بی رنگ ساخته است. فدرالیسم ایران میتواند پایه ایجاد کنفدراسیون منطقه باشد که یادآور ممالک محروسۀ سلجوقی و شاهنشاهی هخامنشی در شکل جمهوری و مدرن آن است.

 

در مورد سئوالتان که “با تجزیه طلبی مخالفید؟” این سئوال بوی انکیزیسیون و تفتیش عقاید میدهد! من به عنوان فرد دمکرات و فدرالیست منافع مردم آذربایجان را در ماندن با دیگر ملتها یا ملیتها و اقوام در چهارچوب کشور ایران میدانم، اما همچنانکه به عنوان یک فرد جمهوریخواه، گرایش سلطنت طلبی را یک انتخاب سیاسی میدانم با آنکه جزو آنها نبودم و نیستم، اما از آزادی عقیده ی سلطنت طلبان در جمهوری ایران آینده حتما دفاع خواهم کرد. به همین قیاس به عنوان فردی معتقد به دمکراسی، گرایش “استقلال طلبی” به قول خودشان، و “تجزیه طلبی” به قول مخالفانشان را نیز، یک “انتخاب سیاسی” میدانم، که باید آزادی داشته باشند. همچنانکه طرفدار طلاق نیستم، اما طرفدار حق طلاقم . در این مورد نیز از حق انتخاب سیاسی سلطنت طلبان و استقلال خواهان دفاع میکنم.

 

اگر تجزیه طلبی در معنی “تکفیرآمیزش” به کار رود و مترادف “مرتد” و “باغی” و “واجب القتل” باشد، گوینده آن برای من با “ری شهری” و”آذری قمی” و “خلخالی” و “گیلانی” فرقی ندارد. برخورد با روحیه مذهبی (سیاه و سفید و اهریمنی و اهورائی) در امر سیاسی خطای استراتژیک و نابخشودنی میدانم. من همواره جمله به یادماندنی ولتر را جهت تحقق دمکراسی سرلوحه خود کرده ام: حاضرم به خاطر آنکه دشمن من برعلیه من بتواند عقایدش را آزادانه بیان کند کشته شوم. من با افراد ضددمکرات مخالف ام و بس.

 

لطفا در مورد جوک های رایج بین مردم ایران و ریشه این جوک سازی ها توضیح دهید.

 

ــ “آرتور کریستین سن” دانمارکی که کتاب “ساسانیان”، و “ظهور مزدک و سلطنت قباد” را نوشته و کتاب گاتهای زرتشت نیز که در موزه سلطنتی کپنهاگ تحت شمارهK7  نگهداری میشود به همت او و همکاران معرفی شده است(کتابت شده در ۱۳۲۳ میلادی  یعنی ۶۸۴ سال پیش است) ، در سال ۱۹۲۱ م (۱۳۰۰ هـ . ش) به جمع آوری جوک های کشور ما ایران پرداخته و نشان داده است که آن زمان اکثر آنها (در جنبه های ناموسی، فهم و شعور و …) نثار مازندرانیها (طبری ها) میشده است. وقتی رضاشاه به سلطنت رسید چون اهل مازندران بود، این جوک ها با برنامه دولتی و از روی آگاهی به مراکزی که محل مقاومت بودند و یا به هر دلیل رضاشاه از آنها خوشش نمی آمد فرافکنی گردیدند:

 

ــ جوک های ناموسی نثار گیلان شد که در ضمن بعضی نیز به کودنی و … آنها دلالت میکند! حال آنکه گیلان نظیر آذربایجان جزو استانهای پیشرو ایران بوده و روابط ساده و طبیعی زن و مرد، و آزادی نسبی زنان نیز، که تعصب کور مذهبی و سنتی، مفهوم دیگری از آن به دست میدهد، خود دلیل پیشرفته بودن فرهنگ آنهااست. آذربایجان نیز با مرکزیت تبریز به دلیل نبود هواپیما و عبور تمدن اروپا از آنجا به داخل ایران، شهر “اولین ها”(که نام کتابی ست) لقب گرفته است: اولین واکسیناسیون، مدرسه، چاپ و …

لرستان نیز که جزو مراکز شورش محسوب میشد نظیر آذربایجان و گیلان از اهانت های قومی (با نام جوک) بی نصیب نماند. عین همین تحقیر البته به صورت بیمارگونه برضد عرب (با فحش و اهانت: تازی به معنی سگ) در فرهنگ آن دوره موج میزند.

این جوک ها جز افزایش کینه های قومی اثری ندارد. جوک های قومی نشانه روحی بیمار است که از آزار و تحقیر دیگران (که آنها را نمیشناسد) لذت میبرد، و به طور ضمنی گوینده مدعی است که “خود تافته جدا بافته ای است”. حال آنکه به قول فروید آنچه را که میخواهید پنهان کنید انگشتان شما دربارۀ آن حرف میزنند (تحقیر دیگران از حقارت گوینده اش سخن میگوید).

زمانی آذربایجانیها هم دست به عمل متقابل میزدند، اما با مخالفت فرهیختگانی، این امر رها شد. جوک گویی به “تجزیه طلبی” دامن میزند و هرنوع رابطه عاطفی و مهر انسانی را میسوزاند و خاکسترش را هم به باد حماقت میدهد. مسئله به یک ورزش ملی مبدل شده و به قول شاعر به “تماشا کشیده است”! در بعضی محافل برای تعارف هم شده، چند اهانت نیز بیماران ما به خود نثار میکنند تا پس از آن عقده گشایی نمایند. “سندروم قادسیه” و هزار سال حکومت ترکان، رهایشان نمیکند، تحقیر دیگران به حقارت و تحقیر خود نیز کشیده است.

جواب حریفان نه تنها خاموشی نیست، بلکه برنامه ریزی برای زدودن حماقت هم باید وجود داشته باشد و فعلا “کنگره ملیت های ایران فدرال” از یکسو و استقلال طلبان (به قول مخالفان تجزیه طلبان) در مقابله با منفرد شدن جوک گویان فارس زبان به همین امر مشغولند. ترس آنست که روزی برسد که این کینه ها مقدس شوند و در آن روز، این عزیزان بایستی جلو آئینه به خود جوک گفته و بخندند! صمیمانه آرزو میکنم چنین روزی را نبینم.

با احترام به دیگران است که حرمتی برای فارسها و زبان فارسی میتواند باقی بماند! مقدم داشتن انسانیت بر ملیت باعث میشود که این بیماری شفا یابد و تفریحات سالم را جانشین آزار دیگران جهت خنده بیمارگونه خود بسازیم.

آقای دکتر با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید. کلام آخر؟

ــ سخنم را با کلامی از منتسکیو مؤلف روح القوانین و طراح اصل تفکیک قوا برای بقاء دمکراسی به اتمام میرسانم و از مدیران و خوانندگان هفته نامه شهروند گرامی تشکر میکنم:

 

“اگر چیزی را به نفع ملتم بدانم که موجب زوال ملت دیگری شود آن را به شهریارم پیشنهاد نمیکنم زیرا من قبل از اینکه یک فرانسوی باشم یک انسانم، یا (بهتر بگویم) من ضرورتاً یک انسانم و فقط برحسب تصادف یک فرانسوی میباشم.” ۲

 

پانویس:

۱ـ www.achiq.org

www.iranglobal.info

www.bayqush.ca

۲ـ تالیف فرانکلین لو ـ فان ـ باومر، “جریانهای اصلی اندیشه غربی”، جلد دوم، ترجمه استادانۀ کامبیز گوتن، ۱۳۸۵، انتشارات حکمت، صفحه ۱۶

The post ترمینولوژی ملت و مسائل ملی از زبان دکتر ضیاء صدر appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
/national-issues/trminuluzhi-mlt-u-msayl-mli-az-zban-dktr/feed/ 0
“تخریب زبان‌های غیر فارسی” در ایران توسط صدا و سیما /national-issues/tkhrib-zbanhai-ghir-farsi-dr-airan/ /national-issues/tkhrib-zbanhai-ghir-farsi-dr-airan/#respond Sun, 01 Sep 2019 19:21:36 +0000 /?p=1346 روزشنبه (۲۱ فوریه/۲ اسفند) از طرف یونسکو روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده است. امسال برابر است با پانزدهمین سال نامگذاری روز جهانی زبان مادری. سازمان علمی، فرهنگی و هنری یونسکو که وابسته به سازمان ملل متحد است از دولتهای جهان خواست در قبال زبان‌های رایج در کشورشان احساس مسئولیت کنند. ایران به عنوان عضو …

The post “تخریب زبان‌های غیر فارسی” در ایران توسط صدا و سیما appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
روزشنبه (۲۱ فوریه/۲ اسفند) از طرف یونسکو روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده است. امسال برابر است با پانزدهمین سال نامگذاری روز جهانی زبان مادری. سازمان علمی، فرهنگی و هنری یونسکو که وابسته به سازمان ملل متحد است از دولتهای جهان خواست در قبال زبان‌های رایج در کشورشان احساس مسئولیت کنند. ایران به عنوان عضو یونسکو موظف است برنامههای این سازمان را اجرا کند.

کارشناسان امور اقوام در گفت و گو با دویچه وله تائید می‌کنند که با گذشت بیش از یک سال و نه ماه از وعده‌های ریاست جمهوری درباره تدریس زبان مادری، هنوز مردم مناطق قومی ایران در انتظار “بازشدن قفل تدریس زبان مادری با کلید آقای روحانی” هستند ولی تا به امروز این امر تحقق نیافته است.

در آستانه‌ی روز جهانی زبان مادری امسال برنامه‌های صدا و سیمای محلی مناطق قومی مورد انتقاد قرار گرفت. در ویدیوهایی که در شبکه‌های اجتماعی مجازی انتشار یافته مجریان برنامه‌های محلی و استانی به جای زبان مادری اقلیت‌ها با تغییرات جزئی مثلا تغییر دادن افعال به زبان فارسی صحبت کردند.

استاندار اردبیل: از زبان مادری و ترکی استفاده کنید!

انتقادها و اعتراض‌ها به برنامه‌های محلی صدا و سیما در برخی از مناطق کشور تا سطح بالاترین مقامات استانی کشیده شد. خبرگزاری فارس به نقل از مجید خدابخش استاندار اردبیل می‌نویسد که وی اخیرا در جلسه شورای آموزش و پرورش استان از مدیران و مسئولان شرکت‌کننده در برنامه صدا و سیما به ویژه “گفت‌وگوی ویژه” صریحا خواسته است تا با زبان ترکی صبحت کنند.

استاندار اعتراض می‌کند: «این عیب است که ۹۹ درصد کلمات ادا شده در بخش رویدادها و اخبار شبکه استانی از واژگان فارسی فقط با تغییر فعل استفاده شود بلکه بهتر است همه سعی کنیم در برقراری ارتباط بیشتر از زبان مادری و ترکی استفاده کنیم.»

مجید خدابخش در جلسه دیدار با سران و ریش‌سفیدان عشایر و طوایف استان اردبیل نیز با ابراز خشنودی از بیان پیشنهادات و نظرات سران طوایف به زبان ترکی تصریح کرد: «شما عشایر زبان مادری ما را نگه داشته‌اید.»

صدا و سیما و زبانهای مادری

حیدر بیات، روحانی آذربایجانی مقیم شهر قم که به ترکی آذری اشعارش را در سایت “آلما یولو” منتشر می‌کند و به مسائل اقلیتها در ایران آگاه است می‌گوید صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با پخش برنامه‌های محلی نقش مخرب و نابود کننده‌ای در رابطه با زبان مادری اقلیت‌های کشور بازی می‌کند.

وی می‌افزاید: «کادرهای محلی که در این رسانه کار می‌کنند آموزش ندیده‌اند. از سوی دیگر خود زبانها در یک پروسه طبیعی خود را بازسازی می‌کنند. اما زبان‌های غیر فارسی در ایران نتواسته‌اند خود را بازسازی کنند، زیرا در ایران فقط زبان فارسی مرکز توجه قرار گرفته و روی زبان‌های مادری غیر فارسی چون، ترکی آذری، کردی، بلوچی، ترکمنی و دیگر زبانها کار نشده است.»

حیدر بیات در ادامه وضعیت کنونی زبانهای مادری اقلیتها را با گذشته مقایسه می‌کند و می‌گوید: «در زمان قدیم خود جامعه زبان خودش را بازسازی و تولید می‌کرد. الآن این مسئله از دست جامعه خارج شده و افتاده دست نهادها و هیچ نهادی از زبان‌های غیر فارسی در ایران حمایت نمی‌کند و به همین خاطر این زبانها دچار نوعی ورشکستگی شده‌اند. در آذربایجان و مناطق دیگر در ۵۰ سال پیش مردم ترانه‌های محلی، فولکلور، ضرب‌المثل تولید می،کردند. اکنون این تولید نمی،شود و صدا و سیما و فرهنگستان این وظیفه را بر عهده گرفته است.»

آقای بیات اظهار نگرانی می،کند که در مسئله زبان‌های مادری در ایران سالهاست که هیچ اتفاقی نیافتاده و اراده جدی برای حل این مشکل وجود ندارد و این موضوع بیشتر در سطح شعار انتخاباتی باقی مانده است. وی همچنین خاطرنشان می‌کند که زمان آن فرا رسیده است جامعه ایران مسائل بدیهی چون زبان مادری را حل کند. وی همچنین تاکید می‌کند بویژه جامعه مدنی فارس زبانان، روزنامه‌نگاران و همه شهروندان کشور وظیفه دارند که این مسئله را جدی بگیرند تا هر چه زودتر این مشکل حل شود.

امین گلی، پژوهشگر و نویسنده کتاب “سیری در تاریخ سیاسی، اجتماعی ترکمن‌ها” که خود قبلا با صدا و سیمای استان گلستان همکاری می‌کرده به دویچه وله می‌گوید مشکل فقط “فارسیزه شدن” این زبانها نیست، بلکه کم بودن مدت زمان برنامه‌های صدا و سیما برای اقلیتهاهم مطرح هست. به نظر آقای گلی صدا و سیمای محلی به زبان “غیر استاندارد” برای مخاطبین محلی خود این برنامه‌ها را عرضه می‌کند و تیشه به ریشه این زبان‌ها می‌زند.

وی همچنین انتقاد می‌کند در رسانه‌های کشور عباراتی چون “زبان‌های محلی، بومی و قومی” به‌جای زبان‌های مادری تبلیغ می‌شود و سطح زبان‌های مادری را تا حد یک گویش محلی تنزل می‌دهند. وی همچنین یادآور می‌شود که برنامه‌های محلی صدا و سیما ارتباطی با فرهنگ و یا زبان اقلیتها ندارد و بیشتر رسالت تبلیغاتی دارند.

حیدر بیات هم در این رابطه تاکید می‌کند بکارگیری اصطلاحاتی چون “خرده فرهنگ، گویش یا زبان محلی” تحقیرآمیز” و “هجوم به کرامت انسانی” و به عنوان دشمن نگریستن به این زبانهاست.

موضوع “تخریب زبانهای مادری توسط صدا و سیما” در رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران در سالهای گذشته نیز رسانه‌ای شد. خبرگزاری مهر در گفت و گو با اکبر افشار یک کارشناس زبان و ادبیات فارسی در این رابطه نوشت، سهم زبان ترکمنی از برنامه‌های شبکه سبز گلستان تنها ۳۰۰ ثانیه معادل پنج دقیقه در شبانه روز است.

این کارشناس به خبرگزاری مهر گفته است: «در سالهای گذشته متاسفانه برنامه‌های صدا و سیما به گونه‌ای بود که شاید ناآگاهانه و غیرمستقیم موجب تخریب زبانهای محلی می‌شد و حتی در بعضی برنامه‌ها این گویش‌ها به سخره گرفته می‌شد.»

The post “تخریب زبان‌های غیر فارسی” در ایران توسط صدا و سیما appeared first on کانون فرهنگی-سیاسی خلق تورکمن.

]]>
/national-issues/tkhrib-zbanhai-ghir-farsi-dr-airan/feed/ 0